تبليغاتX
جوگ فکاهی طنز برای افغان های عزیز
جوگ فکاهی طنز برای افغان های عزیز
از تشریف آوری شخصیت های نیمه سیاسی و نیمچه ملا های مبارز پیشاپیش معذرت میخواهم
زینت تمرین اواز خوانی میکرد حامید شوهرش پیش کلکین ایستاد میشد  روزی با عصبانیت به شوهر

خود گفت : چرا وقتی من تمرین اواز خوانی میکنم تو پیش کلکین ایستاد میشوی؟

حامید گفت : بخاطر حفظ ابروی خود این کار را میکنم اگر همسایه ها در وقت اواز خوانی

تو مرا پیش کلکین اتاق نبینند فکر میکنند که من ترا میزنم و تو چیغ میکشی !


شخصی نزد یک رهبر سیاسی رفت که من پیغمبر خدا هستم به من ایمان بیاور .

رهبر گفت معجزه ات چیست؟

گفت : هر چه میخواهی .

رهبر قفلی پیشی او گذاشت  و گفت اگر راست میگویی این قفل را بی کلیدباز کن

مرد گفت : من دعوای پیغمبری میکنم نه دعوی کلید سازی .


شمشیر خان به پسر خود خنجر خان گفت : خنجر خان ! خجالت نمیکشی این اطلاعنامه

را به خانه اوردی که در همه مضامین ناکام استی؟

خجر خان گفت : پدر جان عصبانی نشوید این اطلاعنامه ، خود تان است که امروز از بین

اوراق یافت شد .


پیره زنی بنام قورباغه در ایینه نگاه میکرد دید چشمانش حلقه زده

صورتش چین خورده و رنگیش پریده !  با خودش گفت خدا ایینه ساز های قدیم را

بیامرزد ایینه سازهای فعلی چزی میسازند که صورت مقبول مرا چنین نشان میدهد.


2 نوشته شده در  Sun 26 Jun 2005ساعت 3:15 بعد از ظهر  توسط بچه (انگوری جاغوری)  |