تبليغاتX
جوگ فکاهی طنز برای افغان های عزیز
جوگ فکاهی طنز برای افغان های عزیز
از تشریف آوری شخصیت های نیمه سیاسی و نیمچه ملا های مبارز پیشاپیش معذرت میخواهم
کاظمی سلمانی داشت

جاوید برای تراشیدن سر خود نزد کاظمی  رفت کاظمی هنگام تراشیدن سر او چند جای سرش را خون

(زخمی) ساخت در این اثنا خر کاظمی  که به انوری  مشهور بود و به درخت بسته بود  ریسمان خود را

کنده و فرار کرد

کاظمی از جاوید  پرسید : چرا خر تو گریخت

جاوید گفت : شاید فکر کرده باشد  که بعد از من سر او را میترشید .


عده ای از جهان گردان به تماشای ابشار نیاگارا رفته بودند پس از چند لحظه راهنمایی جهان گردان  با

عصبانیت در لدسپیکر فریاد زد اگر این زن ها ساکت شوند  شما به خوبی  میتوانید صدای غرش این

ابشار عظیم  را بشنوید !


ربانی از شراب مست شد  و از خانه بیرون امد و در میان راه افتاد  یکی امد روی او را می لیسید ربانی

که مست بود گمانم کرد که انسان است اورا پاک میکند

ربانی گفت : ای وطندار از شما تشکر که مرا نوازش میکنی  در همین وقت  سگ پای خود را بلند کرد و

بر رویش ... کرد

ربانی گفت : هرگز این احسان  ترا فراموش نمیکنم که با آب گم رویم را میشویی !!

 

2 نوشته شده در  Tue 21 Jun 2005ساعت 8:0 قبل از ظهر  توسط بچه (انگوری جاغوری)