|
جوگ فکاهی طنز برای افغان های عزیز
از تشریف آوری شخصیت های نیمه سیاسی و نیمچه ملا های مبارز پیشاپیش معذرت میخواهم
|
سرود مُلی
قو قو قــــــــــو برگ چنار
رهبرا شیشته قطـــــــــــار
میزنن چرس و قمـــــــــار
کتی دالر و کــــــــــــــلدار
کاشکی صیاف می بودم
ریش تا ناف می بـــودم
ده زیرِ لیاف می بـــودم
از گناه صاف می بودم
کاشکی فهیــم می بودم
ده چور سهیم می بودم
بلند منزل می داشــــتم
ده آن مقیم می بــــودم
کاشکی جهاد می کدم
نامـم استــــاد می کدم
خوده آباد می کـــــدم
مُلـــکه برباد می کدم
وازکت کشـــال می داشتم
جیب پُر از مال می داشتم
عقــل خال خال می داشتم
رتبه مارشال می داشـــتم
قو قو قو برگ چنار
رهبرا شیشــته قطار
میزنن چرس و قمار
کتـــــی دالر و کلدار
چرا مه نیستم رهبر؟
الله اکــــبر الله اکبر
جنايتكار جنگي را نه بيني
به كرزي گفت روزي عيب جويي
كه در باب ستمكاران چه گويي
سر وكار تو با چرسي وبنگي است
نشستت با جنايتكار جنگي است
به جاسوسان خارج تكيه از چيست
مگر درمملكت مرد هنر نيست
مگر مردان كاري را وبا برد
سگ ديوانه , مكتب خوانده را خورد
تملق پيش غرب و شرق تاكي
تجاوز بر حقوق خلق تاكي
به پاسخ گفت كرزي با لوندي
افندي جان افندي جان افندي
چه ميگردي به پشت مجرم جنگ
هرات وپكتيا وبلخ و سالنگ
جنايتكار جنگي در ميان نيست
نياز پرس وپال وامتحان نيست
همه خوي پلنگي را زدودند
تو پنداري ز اول ميش بودند
فهيم ما كه سردار است وغازيست
دل و دست وزبان او نمازيست
يكي , هم كاسه لوي درستيز
تفنگش را نهاده در پس ميز
نه دزد گردنه نه رهزن مال
مكرر حج رود امسال و هر سال
وزير برق ديگر جنگجو نيست
ورا جز خدمت خلق , آرزو نيست
سران دين , رباني و سياف
پس پيري گرفته راه انصاف
توقف داده هاوان وسكر را
مبدل ساخته پالان خر را
خليلي , انوري , سوگند خوردند
تعهد نامه رسمي سپردند
كه از جنگ خيابان دست گيرند
وزارت يا ولايت را پذيرند
***
به گلب الدين كه كابل را تبه كرد
و چنگيز مغول را رو سيه كرد
امير ا لمومنين و امت او
وزيران و سران دولت او
سر انبان رحمت را گشوديم
برادر هاي خود عفو نموديم
وطن را خانه اغيار كرديم
عدالت را گل وگلزار كرديم
جنايتكار جنگي را نه بيني
دگر خوي پلنگي را نه بيني
طالب نامه
در مملكت سپـــــاهي و سركار , طالب است
قند وقروت , شــــــمله ودستار , طالب است
تنبان سر حــــــــــــدي چو بود پرچم وطن
بقال پشت كــــــــوچه و عطار , طالب است
القاعده , كــــــــرزي وملا عمــــر يكي ست
انجوي گرگ تا ســـــگ دربار طالب است
صلح و صفا چو جــــــن و پري ناپديد شد
آي ساف جاي خود همه اغيار , طالب است
اين ريش و پشم فخـــــــــــريه قندهار نيست
زير زميـن ارگ به خـــــروار طالب است
اسلام چـرس وبنگ چـــــــــو گيتي نو رد شد
تصــوير پشت قطي نــــــسوار طالب است
شيخ آصــف شكم كه زن تـــــــــــازه مي كند
حضرت" دهل نواز وعــزادار طالب است
برنامـه هاي بي بي سي فريــــــــــــاد مي زند
توني بلر وبوش جهانـــــخوار , طالب است
مادر مراببخش
سياستمدار : مادر مرا ببخش که بخاطر کسب چوکی برادانم را فريب داده وسبب قتل انها شدم! مادر مرا ببخش که استقلال وطنم را گاه به اين و گاه به آن اجنبی به معرض فروش قرار داده ام مادر مرا ببخش , مادر مرا ببخش .
نيمجه فر هنگی : مادر مرا ببخش که بجای مثلآ کار بخاطر رشد زبان مادری به نوشتن مقالات و حکايت موش و پيشک پرداخته ام و مادر آخم مکن زمانی مولانا جلال الدين محمد بلخی را مولانای نيشابوري لقب داده اند خاموشی اختيار کرده ام و زمانی شنيدم که مولانا جامی که گويا هم وطنم نيست باز هم خاموش بودم و به نوشتن مقاله مود روز موش و پيشک پرداختم , مادر مرا ببخش .
نيمجه ملا : مادر مرا بيامورز, من فرزند گناه کارت در هررژيم و حکومت به فر زندانت احکام الهی را غلط تفسير و تبليغ کرده ام از غاری امان ا للّه خو بگذريم که حتی به طالبان پنج وقت نماز ,فتوای کفر صادرکرده ام , مادر مرا بيامورز.
نيمچه داکتر : مادر مرا ببخش که در سخترين شرايط , من به فکر تداوی فرزندانت نه بلکه به فکر معاينه خانه و دواخانه ام بوده ام و فيسم را مانند فشار خون مريضانم بلند تر و بلند تر ساخته ام , مادر مرا ببخش .
تفنگدار : مادر, مادر , مادر اين منم يگانه فرزند تو که مانند مار پوست عوض نموده ام مادر; چپی , راستی , ناسیونالست , سکتاریست , اشرافي, ما ويست , اخواني, صدای عوام, افغان ملت, خلقی , پرچمی , زرغونی , خيبری ,کارملی , امينی , نجيبی , مجاهد و طالب اين همه القابيست که با آن برادانم را سر بريده ام , مادر مرا ببخش .
نيمچه تجار : مادر در شرايط که برادرانم يک لقمه نان خشک نداشتند من احتکار ميکردم و تا قيمت آرد و روغن به کهکشان نمی رسيد مواد احتکار شده ام را به بازار عرضه نمی کردم و بجای بوره و صابون پوقانه و جرينگانه وارد وطنم ميکردم , مادر مرا ببخش .
نيمچه مامور : مادر از شرم چی بگويم جيب های مرا جعين را آنقدر خاراندم که از دفترم برهنه بر ميگشتند , مادر مرا ببخش .
مادر : افسوس ميکنم بر حال ميهنم .