تبليغاتX
جوگ فکاهی طنز برای افغان های عزیز
جوگ فکاهی طنز برای افغان های عزیز
از تشریف آوری شخصیت های نیمه سیاسی و نیمچه ملا های مبارز پیشاپیش معذرت میخواهم
سلام .... این بار صرف یک شعر

كا رمي كرد زير دست مدير
دختر خوشگلي چو ماه منير

داشت روزي مدير دورانديش
كار مرموز و مشكلي در پيش

با معاون به مشورت بنشست
در به روي مراجعين ببست

وسط بحث و گفتگو ناگاه
داخل اندر اتاق گشت آن ماه

گل رخسارش از نشاط شكفت
خنده اي كرد با مدير و بگفت

كز سفر خانم شما، امروز
بازگشته است خرم و پيروز

اينك از داخل سراي شما
تلفن مي كند براي شما

شوق ديدار دارد و ،زآنرو
بهرتان بوسه مي فرستد او

چون سرش گرم كار بود آن مرد
حرف وي را درست درك نكرد

گفت: الحال، من گرفتارم
با معاون كميسيون دارم

هرچه داد او ،بگير با تعجيل
سر فرصت بده به من تحويل

2 نوشته شده در  Thu 6 Oct 2005ساعت 8:49 قبل از ظهر  توسط بچه (انگوری جاغوری)  | 

2 اطلاعیه ویبلاگ ...برداشتن مطالب ویبلاگ با نام ویبلاگ ۲ - تبادل لینک در صورت تمایل 3 - دادن یک یک ماچ و پس گرفتن ان از جانب این حقیر سر پا تقصیر (ماچ یعنی نظر)

لطفا غرض خواندن مطلب گذشته به ارشیوی ویبلاگ مراجعه کنید

جبهه جنگ

روزی در یکی از جبهات جنگ قسیم خان با دوستش احمد شاه از جا ئی عبور میکر دند وبرای رفع خستگی کنار رود خانه ای نشستند د ر همین میان بادی با صد ای بلنــد از د وستش خارج شــد فــوراً د وستش سنگی برد اشت و د ر جایی که نشسته بــــود محکم کـــوبید ـ قسیم گفت صدا را از بین بـــردی حالا د ر فــکر از بین بــرد ن بوی هم باش


تعبیر مولوی های پاکستان از انسانیت و مسلمانی و سرود مولی پاکستان

بنی آدم اعدای يکديگرند
که در آفرينش زبد بدترند
چو عضوی بدرد آورد روزگار
ديگر عضوها را به ان چه کار
تو کز محنت ديگران بيغمی 
بزن بر سری رهگذر شلغمی 

تو کز محنت دیگران بی غمی

در حقیقت بهترین ادمی


 غیرت پشتونی

در روز گار قدیم یک تاجر بزرگ که همیشه قافله های تجاری اش از یک شهر به شهر دیگر، شب ها را در بیابان ها میگزراند. مجبور شد تا یک پهلوان را جهت حفاظت از دزد ها و قطاع الطریقان ، از جای خریداری نماید.

در انروزگار امان الله خان شاه افغانستان بود و تاجر رفت واز او تقاضا کرد ، تا یکی از پهلوانان اش را برای او بفروشد. خلاصه یک پهلوان را با قیمت بالا خرید و عازم سفر دور و دراز شد.
از قضا که ، راه قافله شان را چهل دزد گرفت و در قدم اول ان پهلوان را دست و پا بستند، وبه نوبت تجاوز(جنسی) را در حق ان پهلوان بیچاره شروع کردند.

زمانیکه نوبت نفر چهلم رسید، پهلوان با تکاپو و فشار زیاد، دست و پا خود را ازاد کرده ، و تمام ان چهل دزد را کشت. تاجر از پهلوان سوال کرد ، که چرا ان کار را از اول نکرد. پهلوان جواب داد که غیرت پشتونی اش اجازه نداد تا نفر چهلم نیز در حق او تجاوز کند.

از سفر باز گشتند ، تاجر مستقیم با پهلوان نزد شاه امان الله  رفت، تاجر از پادشاه خواست تا پهلوان را پس گرفته و پول اش را مسترد نماید. پادشاه واقعه را از پهلوان جویا شد ، پهلوان جواب داد که او وظیفه اش را انجام داده و دزد ها را کشته است. قافله را صحیح وسلامت از شر دزدان نجات داده است.

تاجر رو به امان الله کرده گفت:
جناب عالی ! من هر بار از کجا ۳۹ نفر پیدا نمایم ، تا این پهلوان شما سر غیرت بیاید.

راستی در تاریخ کشور ما چنین بود تا ۳۹ کشور بالای زنان رئیس جمهور های ما که نواسه های عبدالرحمن خان و احمد شاه درانی  بود تجاوز نمیکد غیرت اوغانی(پشتونی) شان برای شان اجازه مقاومت نمیداد (حققت تلخ است)


یک مسابقه بزرگ پهلونی گج پشکهاست مسا بقه شرو ع شد .... بعد از چندین زد و کند بلاخره پشکهای بسیار قوی ماند و خشره ها همه فرار کردنند.
در آخیر هیئت متوجه شد که یک پشک دیگر که روهن خیلی خسته به نظر میرسید دست خود را بالا کرده پشک مذکور موهای بسیار دراز و بی نظم چهره خواب الود با نیکر ناشسته اجازه اشتراک راپیداکرد. بعداز چند ثانیه همه را فرار داد . بعداز اخذ مدال وگوشت هیئت پرسیدشما با این همه خستگی چی حکمت داشتین (پشک گفت : پیش از کشیدن چرس من شیر بودم . )


از نشه ء بنگ است

از نشهء بنگ است

فتوایی ملنگ است
در عصر تکامل ،ویران شده کابل ،ازفتنهء جاهل
پس مانده وطن در همه جا چون خر لنگ است از نشهء بنگ است

فتوایی ملنگ است

هستند رئیسان، در اصل قا تلان
هر یک ددو حیوان
دلها همه سخت تر از پارهء سنگ است از نشهء بنگ است
فتوایی ملنگ است
این جمع دل ازارـ این مردم بد کار
از دین شده بیزار
از بهر خرابی وطن بیل کلنگ است
از نشهء بنگ است
فتوایی ملنگ است
هر شهر خراب است ـ امید سراب است
خر چشم پر آب است
هر گوشهء ملکم اثری شعلهء جنگ است
از نشهء بنگ است /فتوایی ملنگ است
داری تو(زمانی)ـ صد درد نهانی
با شور فغانی
در مملکتم هر دم اوازهء جنگ است
از نشهء بنگ است

فتوایی ملنگ است


زن عرب

يک زن عرب تا زه وضع حمل کرده بود. بعد از ظهر داکتر به بالينش امد و با لبخند گفت:
خوشبختانه پسر شما کاملا سالم است. اول که به دنیا امد ما کمی ترسیدیم چون وزنش ده کیلو بود.
وختی او را ختنه کردیم شد سه کیلو که کاملا در حد طبیعی است.


اگر متوجه شده باشيد هميشه درپیشروی قطار های بزرگ و طولانی شترها يک خر را بسته ميکنند و به همين منظورتعدادی از شتر های ناراض نزد صاحب خود رفته و شکايت نمودند که بار و وزن زياد را ما ميبريم غذا و اب ما کمتر ميخوريم ولی چرا هميش در راس قطار ما يک خر را بسته ميکنيد تا از پشت او حرکت کنيم اين ديگر به حيثيت ما شتر ها بسيار بر ميخورد ...
صاحب اهی کشيد و جواب داد : ايکاش شما اطاعت خر را ميداشتيد و گردن دراز نمی داشتيد خر را که يکبار راه را برايش نشان دادم در همان راه روان است ولی شما را اگر يکبار از پشت خر رها کنم هر کدام تان به هر طرف ميدويد که يکجا کردن تان برايم بسيار مشکل است..

در حکومات قبلی کشور ما نیز چنین بود چند روشنفکر ژولیده را در پس و یک خر را جلو شان بسته میکرد  ...بهتر است بگوییم که حکومات قبلی ما هیچ یکی خود را خوار نکردند(غازی) امان الله خان بالای تانک روس ها گو کرد ببرک کارمل (گوی )شوروی را در وطن پاش کرد حفیط الله امین ان را لیسید و تره کی بالای ان زانو زد دکتر نجیب نیمی انرا زیری چادر پنهان کرد و مسعود  و سیاف و ربانی و گلبیدین ان را(گوی روس ها) را به روی هم زدند و اینک کرزی به لیس زدن (گویی )امریکا یی ها مشغول است که باز نوبت که باشد که انرا به روی یک دیگر بزنند (دوستان حقیقت تلخ است شاید برای بعضی ها خوش ایند نباشد اما حقیقت است این گب )

تا بعد را خدا نگهدار و علی مددگار تان نظرات سازندهء خویش را از ما دریغ ندارید و اگر کدام جوک طنز و فکاهی دارید به ادرس زیر برای ما بفرستید bad_namod@yahoo.com   ویا در قسمت نظرات دیگران بنویسید . تشکر

2 نوشته شده در  Tue 4 Oct 2005ساعت 8:37 قبل از ظهر  توسط بچه (انگوری جاغوری)  |